لغت نامه دهخدا
پریر پریر. [ پ َ ری رِ پ َ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) روز پیش از پریر. ( فرهنگ شعوری ).
پریر پریر. [ پ َ ری رِ پ َ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) روز پیش از پریر. ( فرهنگ شعوری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آتش پریر گفت نهانی به گوش دود کز من نمیشکیبد و با من خوش است عود
💡 کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک تا دی شدم از آتش هجر تو هلاک
💡 پریر عشق مرا گفت من همه نازم همه نیاز شو آن لحظهای که ناز کنم
💡 پریر دیدم و گفتم:سلام، داد علیک بخنده گفت که: آن سوکوار باز آمد
💡 امیلی پریر (۱۸۴۹–۱۹۳۰) یک نقاش آلمانی بود که به خاطر نقاشیهای طبیعت بیجان خود مشهور بود.