لغت نامه دهخدا
لفی. [ ل َ ] ( ع مص )مخالطت. معاشرت ( دزی ).
لفی. [ ل َ ] ( ع مص )مخالطت. معاشرت ( دزی ).
مخالطت معاشرت
[ویکی الکتاب] معنی مُّرِیبٍ: شک کننده (کلمه مریب اسم فاعل از ارابه میباشد که به معنای القاء شبهه در قلب است، و اگردر عبارت "إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ" شک را با این کلمه توصیف کرده به منظور تاکید همان شک است، مانند ظلا ظلیلا و حجابا مستورا و حجرا محجورا و امثال آن )
ریشه کلمه:
فی (۱۷۰۱ بار)ل (۳۸۴۲ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کس برای خود سر زلفی گرفته است زنجیر ازان کم است که دیوانه پر شده ست
💡 من بنده آن روی که دیدن نگذارند دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
💡 داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر در هر شکن است آن را صد نافهٔ چین اندر
💡 ای از ستمت کمان ابرو به زه است زلفین تو حلقه حلقه همچون زره است
💡 یک موی در هلاک حزین کوتهی نکرد زلفی که سایه پرور عمر دراز بود
💡 از شکوفه باغ شد مانندهٔ رخسار دوست وز بنفشه راغ شد مانندهٔ زلفین یار