لسک

لغت نامه دهخدا

لسک. [ ل ِ ] ( ص ) لخت. عریان. ( در تداول مردم گناباد خراسان ).
لسک. [ ل َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کوهپایه بخش بردسکن شهرستان کاشمر ( ترشیز ) واقع در 36 هزارگزی شمال خاوری بردسکن. کوهستانی، معتدل. دارای 6 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان کوهپایه بخش بردسکن شهرستان کاشمر.

جمله سازی با لسک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فالعجز نطقی والتحیر فکرتی ما ینبغی الا السکوت بحالی

💡 دخل العشق علینا بکؤوس و عقار ظهر السکر علینا لحبیب متوار

💡 دایما فی السکون و الحرکه کرده اخلاق نیک را ملکه

💡 رای عالی در جواب این مبند لایق اینجا السکوتست السکوت

💡 اقسمت بالکعبة و الارکان و البلد المؤمن ذی السکّان‌

💡 السکر صار کاسدا من شفتیه والبدر تراه ساجدا بین یدیه

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز