کلمه «لخته» به معنای تودهای غلیظ و چسبنده است که معمولاً از مایعات یا مواد نیمهمایع شکل میگیرد. در علوم پزشکی، این واژه بیشتر برای خون به کار میرود و «لخته خون» به تجمع و غلیظ شدن خون در یک نقطه از بدن گفته میشود که میتواند جریان خون را مسدود کند. این کلمه همچنین در علوم غذایی و آشپزی برای موادی مانند شیر، کره یا ژله به کار میرود که پس از غلیظ شدن به شکل توده درمیآیند. این اصطلاح نشاندهنده تغییر حالت ماده از حالت روان به حالت نیمهجامد یا تودهای است. در کاربرد ادبی، «لخته» گاهی به شکل استعاری برای اشاره به تجمع یا تمرکز چیزی در یک نقطه به کار میرود. شکلگیری لخته معمولاً با عوامل شیمیایی، فیزیکی یا بیولوژیکی مرتبط است و میتواند اثرات مثبت یا منفی داشته باشد، مانند انعقاد خون برای جلوگیری از خونریزی یا انسداد رگها در بیماریها. این واژه همچنین مفهوم جزئی و تودهای بودن را منتقل میکند و در توصیف مواد طبیعی و مصنوعی کاربرد دارد. این کلمه در گفتار و نوشتار به دقت و وضوح معنایی کمک میکند و تصویر ذهنی مشخصی از توده یا تجمع ماده ارائه میدهد.
لخته
لغت نامه دهخدا
لخته. [ ل َ ت َ / ت ِ ] ( ص، اِ ) پاره. ( برهان ) ( اوبهی ). لخت. ( آنندراج ) ( برهان ):
یا زنده شبی از غم او آنکه درست است
از تنگ دلی جامه کند لخته و پاره.خسروانی ( ازحاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). || بسته. دَلمه.
- لخته شدن خون و غیره؛ بستن آن. دَلمه شدن آن. لخت شدن آن.
- لخته کردن؛ کلچیدن.
فرهنگ معین
(لَ تِ ) (اِ. ) پاره ای از هر چیز، تکه.
( ~. ) (ص. ) بسته، منقعد، دلمه.
فرهنگ عمید
تودۀ سفت و لزج خون.
فرهنگ فارسی
تکه، پاره، حصه وتکه چیزی مثل لخته خون، تکه تکه
( صفت ) بسته منعقد دلمه.
پاره. لخت
فرهنگستان زبان و ادب
{floc} [شیمی، مهندسی محیط زیست و انرژی] توده های کوچکی از ذرات کلوئیدی که از تجمع ذرات ریز معلق پراکنده شده در یک سیال به دست می آید
ویکی واژه
پارهای از هر چیز، تکه.
بسته، منقعد، دلمه.
جمله سازی با لخته
💡 عید است، دکان زهد را تخته کنید چون آینه دلها همه یکلخته کنید
💡 طعامشان همگی بود لخته های جگر شرابشان همه از قطره های اشک بصر
💡 زبانم چیست خونی منجمد ز آسیب دم سردی بگیر این لخته خون را وکلید گنج رازم ده