لب دادن

لغت نامه دهخدا

لب دادن. [ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) لب دادن ظرفی، پاره ای ظرفها جون مایعی از او سرازیر کنند در ظرف دیگرپراکنده نشود و آن را لب دادن گویند بر خلاف ظرفی که لب ندهد آب یا مایع مستقیم در ظرف زیرین فرو نریخته و به زمین ریزد. || صاحب آنندراج گوید: لب دادن، کنایه از بوسه دادن باشد. و رخصت دادن و بدین معنی مرادف زبان دادن است. ( آنندراج ):
لب بخسرو ده و آنگاه به لاغ
با مگس گو ز شکر دور مشو.امیرخسرو.لب بحرف نگار نتوان داد
رخ بخون جگر نکرده نگار.ظهوری.

فرهنگ معین

( ~. دَ ) (مص ل. ) بوسه دادن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بوسه دادن: لب بخسرو ده و آنگاه به لاغ با مگس گو ز شکر دور مشو. ( امیر خسرو لغ. ) یا لب دادن ظرفی. بعضی از ظرفها چون مایعی از آنها سرازیر کنند در ظرف دیگر پراکنده نشود آنرا لب دادن گویند بر خلاف ظرفی که لب ندهد ( آب یا مایع مستقیم در ظرف زیرین فرونریخته وبزمین ریزد )

ویکی واژه

بوسه دادن.

جمله سازی با لب دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دستت بی طلب دادن به سایل چون نمی آید نباید روی خود را تلخ از ابرام گدا کردن

💡 گوش بر توست دعاگویان را زیر لب دادن دشنام که چه

💡 مدعای دل به لب دادن قیامت داشته‌ست رو به ناخن می‌تراشم‌ کاین‌ گره وا می‌کنم

💡 آب مرا مریز به آنان که تشنه لب دادند جان براه تو در پهلوی فرات