فرهنگ معین
(یَ تَ جَ زّا ) [ ع. ] (ص. ) جدانشدنی.
(یَ تَ جَ زّا ) [ ع. ] (ص. ) جدانشدنی.
جدانشدنی.
💡 بعد از وجود جوهر فرد دهان تو چون نفی جزو لایتجزی کند حکیم
💡 جمله جهان لایتجزی بدست چنگ جهان را جز یک تار نیست
💡 و هرکه صدیق را دوست دارد به هر صورت که باشد دوست دارد که وی را بدان صفت دوست دارد که وی صدیق را بدانست. و صدق علم صفت یک جزو است از ذات صدیق که جزء لایتجزی گویند. این نه شکل دارد و نه لون. و این نزدیک گروهی جایگیر است و نزدیک گروهی جایگیر نیست. به هر صفت که هست وی را شکل و لون نیست و محبوب آن است نه پوست و گوشت ظاهر.