لغت نامه دهخدا
لاوصول. [ وُ ] ( ع ص مرکب ) ( از: لاء نفی + وصول )به معنی وامی که ادا نتواند شد. سوخت و سوخت شده.
- لاوصول شدن؛ سوخت شدن. لاوصول ماندن.
لاوصول. [ وُ ] ( ع ص مرکب ) ( از: لاء نفی + وصول )به معنی وامی که ادا نتواند شد. سوخت و سوخت شده.
- لاوصول شدن؛ سوخت شدن. لاوصول ماندن.
آنچه وصول نشود.
آنچه ( مخصوصا واومی ) که وصول نشود.
وامی که ادانتواند شد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن را نبود سودی جان را نماند یاری با آن همه طلبکار این نسیه لاوصولست