لاطی
مترادفها
لات، اوباش
متضادها
شریف، نجیب
لغت نامه دهخدا
لاطی. ( ع ص ) آنکه عمل غیرطبیعی کند. تازباز. غلام باره. مردافشار. بچه باز. || ( معرب، اِ ) مأخوذ از یونانی، کاج. ( یا ) حَور. ( دزی ).
لاطی ٔ. [ طِءْ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از لطاء به معنی دوسیدن به زمین و چسبیدن. ( از منتهی الارب ): و هو نبات لاطی مع الارض لَه رؤس رخوة. ( ابن البیطار ). چسبنده به زمین. || قبری لاطی ٔ؛ گوری با زمین هموار. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ معین
[ ع. لاطی ء ] (اِفا. ) امردباز، غلام باره.
فرهنگ فارسی
( اسم ) امردباز غلام باره.
جمله سازی با لاطی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجرمانرا از سلاطین چون امید عفو هست جرم گستاخی بلطف از بنده خود در گذار
💡 گر سلاطین پرچم شبرنگ با پر خدنگ از پر مرغ و دم شیر دلاور ساختند
💡 شاها ز نسیم گل فتح تو که بشکفت جان های سلاطین را در خلد مقر باد
💡 از سلاطین جهان همت من دارد عار گر تو یک روز گدای در خویشم خوانی
💡 شاه را دولتست و مردم چشم پری چون سلاطین از مژه رو بد همی آن بارگاه
💡 بگو بگو تو چه جستی که آنت پیش نرفت بیا بیا که تو سلطان این سلاطینی