قولنجی
لغت نامه دهخدا
قولنجی. [ ل ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان انزل بخش حومه شهرستان ارومیه، در مسیر شوسه ارومیه به سلماس. موقع جغرافیائی آن دره کوه و هوای آن معتدل مالاریائی است. سکنه آن 980 تن. آب آن از چشمه و قنات. محصول آن غلات، توتون، چغندر، کشمش، بادام و حبوب. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا جوراب بافی است. راه شوسه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان انزل بخش حومه شهرستان رضائیه و در مسیر شوسه رضائیه به شاهپور.
جمله سازی با قولنجی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بنمای جان را قولنجیان را تنهاروی کن رسم همایی
💡 نوزاد در ساعات پایانی شب با گریههای مداوم و شدید ناشی از دردهای قولنجی، والدین خود را بسیار نگران و بیقرار کرده بود.
💡 پزشک پس از معاینه دقیق بیمار، تشخیص داد که دردهای شدید شکمی او ناشی از یک مشکل قولنجی گذرا و مربوط به سیستم گوارش است.
💡 مادران همیشه نگران هستند که آیا گریههای بیدلیل و شدید فرزندشان، نشانهای از یک بیماری قولنجی یا مشکلات گوارشی دیگر در نوزاد است یا خیر.