لغت نامه دهخدا
قهرمانی. [ ق َ رَ ] ( حامص ) کار و عمل قهرمان. فرمانروایی. || کارفرمایی. || پهلوانی. دلیری. ( فرهنگ فارسی معین ):
آن تیغزنان بقهرمانی
بر شاه کنند پاسبانی.نظامی.|| نگهبانی. محافظت. ( فرهنگ فارسی معین ).
قهرمانی. [ ق َ رَ ] ( حامص ) کار و عمل قهرمان. فرمانروایی. || کارفرمایی. || پهلوانی. دلیری. ( فرهنگ فارسی معین ):
آن تیغزنان بقهرمانی
بر شاه کنند پاسبانی.نظامی.|| نگهبانی. محافظت. ( فرهنگ فارسی معین ).
۱ - فرمانروایی ۲ - کارفرمایی: اگر اشتر و اسب و استر نباشد کجا قهرمانی بود قهرمان را ۳ ? - پهلوانی دلیری ۴ - نگهبانی محافظت.
{championship} [ورزش] کسب عنوان نخست در یک رویداد ورزشی
{heroic} [هنرهای نمایشی] مربوط و منسوب به قهرمان
در ورزش، یک قهرمانی رقابتی است که در آن هدف تعیین این است که کدام فرد یا تیم قهرمان است.
eroico
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همیشه تا بدین فیروزه گون کاخ کند خورشید تابان قهرمانی
💡 بود در عهد کیان رسمی که باید شهریار بر عدو هر سال قهر قهرمانی داشتن
💡 این باشگاه سابقهٔ قهرمانی در لیگ دسته ۱ کویت را دارد.
💡 معربد نباشم که نیکو نباشد که می را بود جز خرد قهرمانی
💡 ز حرص برافشاندن مال جودت به زایر دهد هر زمان قهرمانی