قمچی. [ ق َ ] ( ترکی، اِ ) شلاغ. سوط. تازیانه. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
قمچی نیاز بند و جفا را بهانه کن
با عاشقان سخن بسر تازیانه کن.سیفی ( از آنندراج ).و پوست بیرونی جوز هندی که آن را نارگیس گویند در حوض آب اندازند تا تمام نرم شود و آن را می کوبند و با آن لیف به هم آمیخته جهت لنگر کشتی و قمچی و انواع ریسمان ها تابند. ( فلاحت نامه غازانی ).
(قَ مْ ) [ تر. ] (اِ. ) تازیانه، شلاق.
تازیانه، شلاق.
تازیانه، شلاق
( اسم ) تازیانه شلاق: قمچی بناز بند و جفا را بهانه کن با عاشقان سخن بسر تازیانه کن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بالا سُورسُون و میونْ تنه قمچیه چون تو غمگذار (غمگسار) دارمه، منه غم چیه؟
💡 یار دارمه یکی میون ونه قمچیه هر کی اُونطور یارْ دارنهْ، ونهْ غَمْ چیه؟
💡 نفس هوس انگیز، ادب کن به ریاضت این اسب هرون رام کن از قمچی و مهمیز