قلقلی

لغت نامه دهخدا

قلقلی. [ ق ِ ق ِ ] ( ص نسبی ) مدور و خرد.
- کوفته قلقلی؛ کوفته خرد چندِ گردکانی که بیشتر از گوشت ونخودچی یا برنج کوفته کنند، و گاه نیز از گوشت تنها.

فرهنگ معین

(قِ قِ ) (ص. ) (عا. ) گرد، مدور (به زبان کودکان ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) بگرد مدور.

ویکی واژه

(عا.) گرد، مدور (به زبان کودکان)

جمله سازی با قلقلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صراحیی که دم صبح قلقلی دارد چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد

💡 بار شکوه‌پیمایی بر دل پر افتاده‌ست تا تهی نمی‌گردد شیشه قلقلی دارد

💡 مطربا فرمان من بشنو روان گو یک دو صوت چون زحلق شیشه از هر سو برآمد قلقلی

💡 فرض صبحم گر قضا گردد صبوحی کی شود چارقل خوانم تمام شب به عشق قلقلی

💡 به هزار شیشه زین بزم سر و برگ قلقلی نیست ز شکست دل سلامی به ترنگ می‌فرستم

💡 قلقلی راهزن‌گوش شد و هوش نماند ورنه صد رنگ نوا داشت خروش مینا

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز