لغت نامه دهخدا
قرناق. [ ق ُ ] ( ترکی، اِ ) خدمتکار. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجوع به قرنق شود.
قرناق. [ ق ُ ] ( ترکی، اِ ) خدمتکار. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجوع به قرنق شود.
(قُ یا قِ ) [ تر. ] (اِ. ) خدمتکار، کنیزک. ج. (به سیاق فارسی ) قرناقان.
۱. خدمت کار، کنیز.
۲. مَحرم.
(به سیاق فارسی)
خدمتکار، کنیزک.
قرناقان.
💡 یک کنیزک بود در مبرز چو ماه سخت زیبا و ز قرناقان شاه