قحبگی

فرهنگ معین

(قَ بِ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) زناکاری.

فرهنگ عمید

زناکاری، روسپی گری.

فرهنگ فارسی

زنا کاری روسبی گری.

ویکی واژه

زناکا

جمله سازی با قحبگی

💡 تن در دهد به قحبگی آید چو وقت کار هر پاکدامنی که شود قحبه را کفیل

💡 خاک بختی کوه پالان آسمان نه تو جوال وز بشرزن‌قحبگی بار است گوئی نیست؟ هست

💡 شش جهت زن‌قحبه بازار است گوئی نیست؟ هست و اندر او زن‌قحبگی کار است گوئی نیست؟ هست

💡 ز نقحبگی شاخ و لگد نز در خوست زآنست که بر به هیات جنس دو پاست

💡 سیرت زن‌قحبگی در صورت زن‌قحبگان نرم نرمک موش و انبار است گوئی نیست؟ هست