قبولی. [ ق َ ] ( حامص ) هر چیزی پذیرفته شده. هر چیزی پسندیده شده. || هرچیزی اقرارکرده شده و ملزم گشته. ملزمی. اقراری. || ( اِ ) نوعی از پلو که از برنج و باقلا ترتیب دهند. ( ناظم الاطباء ).
قبولی. [ ق َ لی ی ] ( ص نسبی ) نسبت است به قبول که بمعنی باد صبا باشد ( ؟ ) ( ناظم الاطباء ).
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) پذیرش.
۱ - ( صفت ) هر چیز پذیرفته شده ۲ - اقرار کرده معترف ۳ - ( اسم ) نوعی پلو که از برنج و باقلا ترتیب دهند.
نسبت است به قبول که بمعنی باد صبا باشد.
قبولی (۸۴۱ـ استانبول ۸۸۳ق)
شاعر ایرانی. از اشعاری که در مدح فرخ یسار شروان شاه (← شروانشاهیان) سروده، چنین برمی آید که چندی در شروان روزگار گذرانده است. پس از آن به دلایلی نامعلوم به عثمانی رفت و به دربار سلطان محمدفاتح عثمانی راه یافت و از مدیحه سرایان دربار او شد، اما پس از شش هفت سال گرفتار رشک بدخواهان شد و شاه عثمانی او را از دربار راند. از آثارش: دیوان اشعار به فارسی (استانبول، ۱۹۴۸) که تنها اثر به جا مانده از اوست.
promozione
ammissione
پذیرش.
💡 داغ احسان قبولی ز لئیمانش نیست ناز بر خرمی بخت هنر داشتهایم
💡 نزد تو گر نشان قبولی نباشدم گر هیچ نام شعر برم نیز کافرم
💡 شهرهٔ در عافیت، عرفی قبولی نیست، لیک آستین غم بگیر و دامن عصمت مکش
💡 طریق بندگی ناز فضولی برنمیدارد تو از وضع رضا مگذر چه مقبولی چه مردودی
💡 ار حق به جز از حق نکند هیچ قبولی وندر خور خود خواهد ملکی و عطایی
💡 فریاد که از بندگیم یاد نیاورد تشریف قبولی، به غلامی نفرستاد