فیوضات

لغت نامه دهخدا

فیوضات. [ ف ُ ] ( ع اِ ) ج ِ فیوض. جج ِ فیض، برخلاف لزوم. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(فُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ فیوض. جج فیض.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع فیوض جمع الجمع: فیض بر خلاف لزوم.

ویکی واژه

جِ فیوض. جج فیض.

جمله سازی با فیوضات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو جود حق در آنجا ابتدا شد فیوضاتش روان بر ما سوا شد

💡 یکی ز جمله فیوضات این مقام اینست که مشت خاک من اینجا به کیمیاست دچار

💡 هر که می بینی امید فیض دارد از کسی جز فیوضات خدادادی نمی خواهیم ما

💡 و هرگاه دل متوجه ذکر خدا و نفس مایل به ورع و تقوی شد مجال شیطان تنگ می گردد، و از مملکت دل بیرون می رود، و جنود ملائکه در آنجا می آیند، و فیوضات ایشان از الهامات و خیالات محموده در آنجا پیدا می شود.

💡 از و فایض وجودات و کمالات ازو نازل بهر شیئی فیوضات

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
روح یعنی چه؟
روح یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز