لغت نامه دهخدا
فین کردن. [ ک َ دَ ]( مص مرکب ) آب بینی را خارج کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). به فشار بیرون دادن نفس از بینی، اخراج فضول را. با آواز خلط بینی بیرون دادن. ( یادداشتهای مؤلف ).
فین کردن. [ ک َ دَ ]( مص مرکب ) آب بینی را خارج کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). به فشار بیرون دادن نفس از بینی، اخراج فضول را. با آواز خلط بینی بیرون دادن. ( یادداشتهای مؤلف ).
(کَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) تخلیه کردن آب بینی.
( مصدر ) آب بینی را خارج کردن.
فین کردن عبارت است از عمل بیرون راندن مخاط بینی با بازدم شدید که معمولاً در یک دستمال یا دستمال کاغذی صورت می گیرد. در برخی فرهنگ ها، فین کردن در جمع می تواند بی ادبی تلقی شود. فین کردن می تواند موقتاً گرفتگی بینی یا آبریزش بینی را متوقف کند.
(عا.)
تخلیه کردن آب بینی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داری ذهب برای عطا و سخای خلق در مذهب تو نیست دفین کردن ذهب