لغت نامه دهخدا
فوردین. [ ف َ / فُو رَ ] ( اِ ) فروردین. ( یادداشت مؤلف ):
همان تا بیاید مه فوردین
که بفزاید اندر جهان هور دین.فردوسی.رجوع به فروردین شود.
فوردین. [ ف َ / فُو رَ ] ( اِ ) فروردین. ( یادداشت مؤلف ):
همان تا بیاید مه فوردین
که بفزاید اندر جهان هور دین.فردوسی.رجوع به فروردین شود.
(فَ وَ ) (اِ. ) نک فروردین.
= فروردین
( اسم ) ۱ - ماه اول سال شمسی و آن مدت توقف آفتابست در برج حمل و مدت آن را اکنون ۳۱ روز گیرند ۲ - نام روز نوزدهم از هر ماه شمسی ( فروردین روز ).
نک فروردین.
💡 سر سال نو هرمز فوردین ببردی همه نامداران کین
💡 بهشتم بیامد مه فوردین برآمد یکی ابر با آفرین
💡 تو را فوردین روز رفتن بود وز ایدر سپه برگرفتن بود
💡 به فرخنده فرخ مه فوردین به ایوان بزم و به میدان کین
💡 که این روز را فوردین است نام شوی شاد و پیروز آیی به کام
💡 مه فوردین روز هم فوردین ره باختر گیر با فرّ و دین