فهام
مترادفها
دانا، خردمند، فهمیده، عاقل
لغت نامه دهخدا
فهام. [ ف َهَْ ها ] ( ع ص ) بسیار داننده. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(فَ هّ ) [ ع. ] (ص. ) بسیار دانا.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بسیار داننده.
فرهنگ اسم ها
اسم: فهام (پسر) (عربی) (تلفظ: fahhām) (فارسی: فَهام) (انگلیسی: fahham)
معنی: بسیار فهمیده و دانا، ( در قدیم ) بسیار دانا و فهمیده
ویکی واژه
بسیار دانا.
جمله سازی با فهام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شرح میخواهد بیان این سخن لیک میترسم ز افهام کهن
💡 قدر تو از تصرف اوهام مختفی ذات تو چون لطایف افهام نادره
💡 نیست پوشیده بر اولوالأفهام که بود رجس بدترین آثام
💡 درک تو به افهام خلایق چه در آید؟ کی سبزه برآید ز زمینی که کویر است
💡 مجملش گفتم نکردم زان بیان ورنه هم افهام سوزد هم زبان
💡 او که در میان همسالان خود بسیار فهام و هوشیار شناخته میشد، توانست در کوتاهترین زمان ممکن، پیچیدهترین مسائل ریاضی را به راحتی حل کند.
💡 بزرگان تاریخ همواره بر اهمیت داشتن ذهنی فهام و روشن تأکید داشتهاند تا انسان بتواند با درک عمیق، حقیقت را از باطل تشخیص دهد.
💡 با وجود سن کم، او رفتاری بسیار فهام و با شعور داشت که باعث میشد همه بزرگترها او را فردی با آیندهای درخشان بدانند.