فلیل

لغت نامه دهخدا

فلیل. [ ف َ ] ( ع اِ ) دندان نشتر شتر که شکسته و رخنه شده باشد. || گروه مردم. || موی انبوه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || لیف خرما. ( منتهی الارب ). در این معنی از کلمات بنی هذیل است. ( از اقرب الموارد ). || موی سر زنان. ( بحر الجواهر ). || ( ص ) سیف ٌ فَلیل؛ شمشیر بارخنه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فُ لَ یا لِ ) (اِ. ) روغن خوشبویی که از گل موتیا و جنبیلی در هند سازند.

ویکی واژه

روغن خوشبویی که از گل موتیا و جنبیلی در هند سازند.

جمله سازی با فلیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اجد الملامة فی هواک لذیذة حبّا لذکرک فلیلمنی اللوم‌

💡 من رام مغنما و تصدی جواهرا فلیلزم الجواری وسط بحارنا

💡 و قال: من یسّره ان یسکن بحبوحة الجنّة فلیلزم الجماعة، فانّ الشّیطان مع الفذّ و هو من الاثنین ابعد.

💡 ابراهیم بن محمد بن زکریا زُهری شهرت یافت به ابوالقاسم ابن اِفلیلی (۹۶۳–۱۰۵۰م) وزیر، زبان‌شناس و ادیب عربی اندلسی بود. مستکفی بالله او را به وزارت خود گمارد. شرح معانی المتنبی اثر او بوده است.

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز