فصال

لغت نامه دهخدا

فصال. [ ف ِ ] ( ع اِمص ) از همدیگر جدایی کردن دو شریک و مباینت نمودن. || از شیر بازکردگی کودک. اسم است فصل را. ( منتهی الارب ). فطام. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) ج ِ فصیل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فصال. [ ف َص ْ صا ] ( ع ص ) مداح مردمان به امید صله و لفظ دخیل است به این معنی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ):
صف های مرغان کن نگه در صفه های بزم شه
چون عندلیبان صبحگه فصال گلزار آمده.خاقانی.|| سیف فصال؛ شمشیر برنده. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) از شیر باز - گرفتن کودک. ۲ - (اِمص. ) از شیر بازگیری.

فرهنگ عمید

از شیر گرفتن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) از شیر باز گرفتن کودک ۲ - ( اسم ) از شیر باز گیری.
مداح مردمان به امید صله و لفظ دخیل است باین معنی.

ویکی واژه

از شیر باز - گرفتن کودک.
از شیر بازگی

جمله سازی با فصال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی جسم و جان و دل شو با دوست متصل شو فانیست قطره تا هست از بحر انفصالش

💡 حکم او بر اختیار و فعل او بی احتیاج منع او بر اتصال و بعد او بر انفصال

💡 دست تو را برید به مقتل چو ساربان گویا که جان ز جسم جهان، یافت انفصال

💡 گرم آنچنان دوند حروف از قفای هم کاین حرف می‌نجوید از آن حرف انفصال

💡 رشحهٔ وصل کو کز او گردِ امید نم کشد وز نمِ آن برآورم رخنهٔ انفصال را

💡 ز وصف ذات تو قاصر بود بنان و بیان ز زخم کلک تو عاجز بود فصال و فصول

اوکراین یعنی چه؟
اوکراین یعنی چه؟
تخمم یعنی چه؟
تخمم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز