فسیح. [ ف َ ] ( ع ص ) فراخ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): در هر یک سرایی فسیح و خطه ای وسیع می بایست از جهت فیالان و مرتبان طعام و کافلان حوائج. ( ترجمه تاریخ یمینی ).به موضعی فسیح عریض میرود. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
- فسیح امل؛ پرآرزو. گشاده آرزو: قوی دل و فسیح امل روی بازنهاد. ( کلیله و دمنه ).
(فَ ) [ ع. ] (ص. ) فراخ، جای فراخ و وسیع.
فراخ، وسیع، جای فراخ.
فراخ، وسیع، جای فراخ
( صفت ) فراخ گشاد ( مکان ) وسیع.
فراخ، جای فراخ، وسیع، دارای گسترگی، بیحد و غایت، بسیار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مدح تو اگر چه مجالی فسیح بود وین بنده را زبان عبارت فصیح بود
💡 هر که او بر چار مطلوب از مطالب قادرست دستگاهش در شرف باشد به هر جایی فسیح
💡 وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِیغاً اینجا تقدیم و تأخیر در سخن است یعنی: و قل لهم قولا بلیغا فی انفسهم. میگوید: ایشان را سخنی گوی که آن سخن در دلهای ایشان ژرف آید، و کار کند، و بجای رسد. یقال: قول بلیغ، و رجل بلیغ، بیّن البلاغة، ای فصیح اللّسان فسیح البیان، و تقول العرب: فلان احمق بلغ ای یبلغ حاجته مع حمقه.
💡 التفسّح التوسّع یقال: انت فی فسحة من دینک، ای فی سعة و رخصة و فلان فسیح الخلق، ای واسع الخلق و قال الشاعر:
💡 کو مرا ممدوح تا مدحیش گویم آنچنانک لفظ آن باشد فصیح و عرصه معنی فسیح