فریادرسی

لغت نامه دهخدا

فریادرسی. [ ف َرْ یا رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) دستگیری و معاونت ودادرسی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فریاد رسیدن شود.

فرهنگ عمید

دادرسی، یاری، دستگیری.

فرهنگ فارسی

۱ - یاری مدد دستگیری ۲ - دادگری دادرسی.

جمله سازی با فریادرسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست در عالم ایجاد چو فریادرسی تلخ صائب دهن از شکوه بیجا چه کنم؟

💡 از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

💡 مستغرق بحر غصّه گشتم یارب فریاد رسم که نیست فریادرسی

💡 گفتمش هست به فریاد ز دست دل خویش پا ز سر کرده به فریادرسی می‌آید

💡 از سر لطف به فریاد من مسکین رس چون ندارم به جهان غیر تو فریادرسی

💡 من منتظرم نشسته بر راه امید فریادرسم که نیست فریادرسی

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز