لغت نامه دهخدا
غم فزا. [ غ َ ف َ ] ( نف مرکب ) آنکه یا آنچه غم افزاید. افزاینده غم. غم افزا. غم فزای. رجوع به غم و غمفزای شود.
غم فزا. [ غ َ ف َ ] ( نف مرکب ) آنکه یا آنچه غم افزاید. افزاینده غم. غم افزا. غم فزای. رجوع به غم و غمفزای شود.
(ی ) (غَ. فَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) آن که یا آن چه اندوه شخص را زیادتر کند.
آن که یا آنچه غم و اندوه شخص را زیادتر کند، افزایندۀ غم: آن غم گسار دینه مرا غم فزای گشت / وآن غم فزای هست کنون غم گسار من (ناصر خسرو: ۲۹۸ ).
غم فزای:غم افزا، افزاینده غم، آنکه یا آنچه غم واندوه شخص رازیادترکند
آن که یا آن چه اندوه شخص را زیادتر کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غم فزائی کرد اگر هجران شبی نیز روزی وصل غمخواری کند
💡 آمد چو وقت رفتن، ازین باغ غم فزا بر پای نخل عمر کند آب تیشگی
💡 قهر و لطف به گاه راحت و رنج غم فزاینده است و شادی سنج
💡 خاک وطن کلیم زبس غم فزا شده است گل تا بود مقیم چمن وا نمی شود
💡 درآن پر بلا پهنه ی غم فزای سراپرده ی شاه شد عرش سای
💡 شبی چون هجر تو در غم فزائی شبی چون عیش من در عمر کاهی