فروزانفر

لغت نامه دهخدا

فروزانفر. [ ف ُ ف َ ] ( اِ مرکب ) به معنی فرفروزان است که رب النوع انسان باشد یعنی پرورنده و پرورش کننده آدمی. ( برهان ). برساخته فرقه آذرکیوان است. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به فروزان شود.

فرهنگ معین

(فُ فَ ) (ص مر. ) دارای فر و شکوه و درخشان.

فرهنگ عمید

فر فروزان، دارای فروشکوه درخشان.

فرهنگ فارسی

فرفروزان، دارای فروشکوه درخشان
به معنی فرفروزان است که رب النوع انسان باشد یعنی پرورنده و پرورش کننده آدمی.

ویکی واژه

دارای فر و شکوه و درخشان.

جمله سازی با فروزانفر

💡 خلیلی اعتبار بسیاری نیز در میان فارسی‌زبانان ایران نیز کسب کرده بود. چنانچه مقامات دانشگاهی و حلقه‌های ادبی ایران دوبار در سال‌های ۱۳۳۵ و ۱۳۴۰ از وی دعوت نمودند و خلیلی مورد استقبال فراوان حلقه‌های فرهنگی ایران قرار گرفت. چنان‌که تقریظ‌هایی را که عبدالرحمن پژواک، رضازاده شفق، بدیع‌الزمان فروزانفر، لطفعلی صورت‌گر و شمس‌الدین مجروح بر دیوان اشعار او نگاشته‌اند.

💡 ادیب اگر چه همواره درس دائمی نداشت ولی می‌توان علی عبدالرسولی را از شاگردان و اصحاب خاص وی نام برد. چنان‌که افرادی چون فروزانفر، محمد تقی بهار و … از مبانی ادبیاتی و تاریخی وی استفاده می‌بردند.

💡 آیین نگارش تاریخ کتابی از غلامرضا رشیدیاسمی دربارهٔ قواعد تاریخ‌نگاری است که با مقدمه‌ای از بدیع‌الزمان فروزانفر در مهرماه سال ۱۳۱۶ منتشر شد. این اثر که به‌عنوان رسالهٔ دکتری به دانشگاه تهران ارائه شده، «نخستین رسالهٔ روش تحقیق تاریخی در ایران» است.

💡 شصت سال پیش در «نخستین کنگره نویسندگان ایران» به ریاست ملک‌الشعرای بهار و با شرکت فروزانفر و صادق هدایت و بسیاری دیگر، ژالهٔ اصفهانی به عنوان یک زن شاعر یکی از شرکت‌کنندگان در این کنگره بود.

همبستر یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز