لغت نامه دهخدا
فرودستی. [ ف ُ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به بنگاله که آن را فرودست نیز نامند. ( از برهان ).
فرودستی. [ ف ُ دَ ] ( حامص مرکب ) فقر و تنگدستی. ( یادداشت به خط مؤلف ). || زیردست دیگران بودن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
فرودستی. [ ف ُ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به بنگاله که آن را فرودست نیز نامند. ( از برهان ).
فرودستی. [ ف ُ دَ ] ( حامص مرکب ) فقر و تنگدستی. ( یادداشت به خط مؤلف ). || زیردست دیگران بودن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
( ~. دَ ) (حامص. ) پستی، حقارت.
پستی، حقارت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشق شده بر پستی بر فقر و فرودستی ای جمله بلندیها خاک در این پستی