فرهنگی

لغت نامه دهخدا

فرهنگی. [ ف َ هََ ] ( ص نسبی ) فرهنگدان. اهل فرهنگ. آنکه در پی دانش و دانش آموزی بود:
سخن پیش فرهنگیان سخته گوی
به هر کس نوازنده و تازه روی.فردوسی. || معلم. استاد. آموزگار:
به فرهنگیان ده مرا از نخست
چو آموختم زند و استا، درست.فردوسی.بداننده فرهنگیانش سپار
که آمد کنون گاه آموزگار.فردوسی.

فرهنگ معین

(فَ هَ ) (ص نسب. ) ۱ - با فرهنگ، اهل علم. ۲ - معلم، کسی که با علم و فرهنگ سر و کار دارد.

فرهنگ عمید

۱. مربوط به فرهنگ.
۲. (اسم، صفت نسبی ) کسی که در آموزش وپرورش کار می کند، معلم، مربی.
۳. (اسم، صفت نسبی ) شخص بافرهنگ و باادب.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به فرهنگ ۱ - با فرهنگ با ادب مودب: چون شما فرزندان شایسته و بایسته و هنر نمای فرهنگی و دانش پژوه و مقبل نهاد یادگار می گذارم ۲ - معلم مدرس: بدو مرد گازر بسی برشمرد و زان پس بفرهنگیانش سپرد. ۳ - کارمند وزارت فرهنگ ( اعم از کارمند تعلیماتی و اداری ) جمع: فرهنگیان.

جمله سازی با فرهنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غیر مردن هیچ فرهنگی دگر در نگیرد با خدای ای حیله‌گر

💡 ویکه نافهمیده ازوعظم بجان رنجیده ای بی نصیب از فهم رازی فکر فرهنگی مکن

💡 عمود کفته ی تو مهر و ماه محور ساخت خرد چو دید که میزان فرّ و فرهنگی

💡 نیست فرهنگی اندر این گیتی که نیاموخت آن شه، آن فرهنگ

💡 چو فرهنگی آموزی اش نرم باش به گفتار با شرم و آزرم باش

💡 بفرمود کارند فرهنگیان که دانش بیاموزد این نو جوان

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز