فرت

واژه «فرت» از واژه‌های کهن و چندمعنایی در زبان فارسی و عربی است که در منابع لغوی معانی گوناگونی برای آن ذکر شده و هر معنا در حوزه‌ای خاص به کار رفته است. یکی از معروف‌ترین معانی آن در فارسی، «تار جامه» یا رشته‌های طولی پارچه است که در بافندگی در برابر «پود» قرار می‌گیرد و به تارهایی گفته می‌شود که بافندگان برای آماده‌سازی پارچه منظم و کشیده می‌کنند. در معنایی دیگر، «فرت» در عربی به مفهوم فجور، بدکاری و رفتار ناپسند آمده است و به اعمالی اشاره دارد که از نظر اخلاقی زشت و نادرست دانسته می‌شوند. همچنین این واژه گاهی به ضعف عقل و سست شدن خرد پس از استواری و دانایی اشاره دارد، یعنی حالتی که انسان پس از داشتن عقل و فهم درست، دچار ناتوانی ذهنی یا کاهش خرد شود. در برخی فرهنگ‌ها، این کلمه نام گیاهی معرفی شده است که برای درمان درد شکم سودمند دانسته می‌شد و در طب سنتی کاربرد داشته است. افزون بر این، در متون عرفانی و کهن، «فرت» یا «فـرتود» به معنای روشن ساختن دل، پاک کردن درون و تصفیه قلب از راه ریاضت، عبادت و پرستش خداوند آمده است و مفهومی نزدیک به مجاهده و تزکیه نفس دارد. در یک معنای دیگر، «فرت» به فاصله میان انگشت شست و انگشت سبابه نیز گفته شده است. همچنین در برخی متون قرآنی و عربی، ریشه نزدیک به این واژه به معنای گریختن و فرار کردن به کار رفته است، مانند توصیف حیوانی که از ترس می‌گریزد. بنابراین، این کلمه واژه‌ای چندوجهی است که بسته به متن می‌تواند به تار پارچه، ضعف عقل، بدکاری، گیاه دارویی، پاک‌سازی درون یا حتی مفهوم گریختن و فرار اشاره داشته باشد.

لغت نامه دهخدا

فرت. [ ف ِ ] ( ع اِ ) میان انگشت سبابه و ابهام. ( منتهی الارب ). لغتی است به معنی فِتْر. ( از اقرب الموارد ). رجوع به فِتْر شود.
فرت.[ ف َ ] ( ع مص ) فجور و بدکاری. ( از اقرب الموارد ).
فرت. [ ف َ رَ ] ( ع مص ) سست خرد شدن سپس دانشمندی. ( از منتهی الارب ). ضعف عقل پس از استواری. ( از اقرب الموارد ).
فرت. [ ف َ ] ( اِ ) تانه و تارهای جامه باشد که جولاهگان به جهت بافتن آراسته و مرتب ساخته باشند. ( برهان ).
فرت. [ ف ُ ] ( اِ ) گیاهی است که درد شکم را سود دارد. ( برهان ) ( فهرست مخزن الادویه ). || روشن کردن و صاف کردن را نیز گویند به ریاضت و طاعت و آن را به عربی مجاهده گویند. ( برهان ). در فرهنگ دساتیر «فرتود» به معنی روشن ساختن دل و تصفیه قلب است به رنج و ریاضت و پرستش یزدان که به تازی مجاهده گویند و ترجمه لفظ اشراق است، چه حکیم اشراقی را «فرتودی » گویند. ( از حاشیه برهان چ معین ). و رجوع به فرتود شود.

فرهنگ معین

(فَ رْ ) (اِ. ) تار، تار جامه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) تار ( جامه ) مقابل پود.
گیاهی است که درد شکم را سود دارد یا روشن کردن و صاف کردن را نیز گویند به ریاضت و طاعت آن را به عربی مجاهده گویند.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی فَرَّتْ: گریخت - فرار کرد
معنی مُّسْتَنفِرَةٌ: نفرت و اعراض کننده -گریزان (از استنفار به معنی نفرت و عبارتَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ " یعنی کفار در حالی از تذکره نفرت و اعراض میکنند که گویی خران وحشیاند که از شیر و یا شکارچی میگریزند. )
ریشه کلمه:
فرر (۱۱ بار)

ویکی واژه

تار، تار جامه.

مداوا یعنی چه؟
مداوا یعنی چه؟
گاگا یعنی چه؟
گاگا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز