لغت نامه دهخدا
فراچنگ. [ ف َ چ َ ] ( ق مرکب ) در چنگ. ( آنندراج ). رجوع به فرا چنگ آوردن شود.
فراچنگ. [ ف َ چ َ ] ( ق مرکب ) در چنگ. ( آنندراج ). رجوع به فرا چنگ آوردن شود.
به چنگ، میان دست.
* فراچنگ آوردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] به چنگ آوردن.
درچنگ، میان دست
در چنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سوی کاروان کردند آهنگ که تا آرند یوسف را فراچنگ
💡 ستور پادشاهی تا بود لنگ به دشواری مراد آید فراچنگ
💡 نه دست که گر خود آید آرم دامان وصال او فراچنگ