فرامشت

لغت نامه دهخدا

فرامشت. [ ف َ م ُ ] ( اِ ) به معنی فراموش است که از یاد رفتن باشد. ( برهان ). فراموش. فرامش:
چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت.ناصرخسرو.ترکیب ها:
- فرامشت کار. فرامشتکاری. فرامشت کردن. فرامشتی. رجوع به این مدخل ها و نیز رجوع به فرامش شود.
فرامشت. [ ف َ م ُ ] ( اِ مرکب ) آنچه کسی در دست گیرد. ( برهان ). از: فرا ( پیشوند ) + مشت.

فرهنگ معین

( ~. ) (ق مر. )در مشت، میان مشت.
(فَ مُ ) نک فراموش.

فرهنگ عمید

= فراموش: زبانش کرد پاسخ را فرامشت / نهاد از عاجزی بر دیده انگشت (نظامی۲: ۲۱۵ ).

فرهنگ فارسی

۱ - در مشث بمشت ۲ - ( اسم ) آنچه در مشت گیرند ٠

جمله سازی با فرامشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به... ون در برد باید سو کمان را فرامشتش کند و افکند بر پشت

💡 ای دوست چنین مکن فرامشت مرا یکباره مینداز پس پشت مرا

💡 چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت

💡 هر چند همه جور و جفای تو کشیدم هرگز نکنم مهر و وفای تو فرامشت

💡 چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت

💡 هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف با دوستان چنین که تو تکرار می‌کنی

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
خیره نگر یعنی چه؟
خیره نگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز