فتحه

لغت نامه دهخدا

( فتحة ) فتحة. [ ف ُ ح َ ] ( ع اِ ) فرجه. ( اقرب الموارد ). شکفتگی. ( منتهی الارب ). || نازش مردم به چیزی که دارد، از ملک و ادب و از علم و هنر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فتحه. [ ف َ ح َ / ح ِ ] ( از ع، اِ ) علامت حرکت فتح. ( اقرب الموارد ). زبر، و استعمال این نزد بصریان در مبنی و معرب هر دو آمده. ( غیاث ). صورت آن در کتابت این است: «». ( یادداشت بخط مؤلف ):
امروز بیامدی به صلحش
کش فتحه و ضمه برنشاندی.سعدی.|| شکاف قلم. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فتح شود.

فرهنگ معین

(فَ حِ ) [ ع. فتحة ] (اِ. ) علامت حرکت فتح که بالای حرف گذاشته می شود، زبر، ج. فتحات.

فرهنگ عمید

۱. حرکتی از حروف که هنگام تلفظ آن دهان گشوده می شود، زِبَر.
۲. نشانۀ این حرکت که در روی حرف گذاشته می شود.

فرهنگ فارسی

علامت حرکت فتح که درروی حرف گذاشته میشود، زبر
( اسم ) ۱ - علامت فتح زبر جمع: فتحات ۲ - شکاف قلم.
فرجه. شکفتگی

ویکی واژه

فتحة
علامت حرکت فتح که بالای حرف گذاشته می‌شود، زبر؛
فتحات.

جمله سازی با فتحه

💡 فتحها یکسر خبرگشته است و فتح تو عیان مرد دانا تا عیان یابد کجا جوید خبر

💡 فتوح و نصرت او سر به‌ سر همه عجب است عجب‌تر از همه آن فتحها که کرد امسال

💡 گفت فردوسی به شهنامه درون چونانکه خواست قصه‌های پرعجایب فتحهای پر عِبَر

💡 یکیست این ز همه فتحها که روز الست شدست کوکبه کبریات را موعود

💡 در کرم بگشا تا شوی بلند مقام که جای فتحه همیشه ز فتح بر زبرست

💡 شاهی که فتحهاست مر اورا چو فتح ارگ شاهی که جنگهاست مراو را چو جنگ خان

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
تیردان یعنی چه؟
تیردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز