فتان

لغت نامه دهخدا

فتان. [ ف ُ ] ( نف، ق ) افتان:
دلش حیران شد از بی یاری بخت
فتان،خیزان، ز ناهمواری بخت.نظامی.رجوع به افتان و افتادن شود.
فتان. [ ف َ ] ( ع اِ ) غلافی از پوست که بر پالان کشند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فتان. [ ف َت ْ تا ] ( ع ص ) مبالغت در فتنه. سخت فتنه جو. عظیم فتنه انگیز. ( اقرب الموارد ). || شورانگیز. ( ربنجنی ). سخت زیبا و دلفریب که به زیبایی مردم را مفتون سازد. آشوبگر:
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی است
حدیث دلبر فتان و عاشق مفتون.سعدی.پارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوه ای میکند آن نرگس فتان که مپرس.حافظ.|| زرگر. || دزد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) دیو. ( منتهی الارب ). شیطان. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فَ تّ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - بسیار فتنه جو. ۲ - بسیار زیبا و دل ربا.

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] زیبا و دل فریب.
۲. (قید ) [مجاز] با زیبایی و دل فریبی: فتان وخرامان وارد شد.
۳. [مجاز] شیطان.
۴. [قدیمی] بسیارفتنه انگیز و فتنه جو.
۵. [قدیمی] دزد، راهزن.

فرهنگ فارسی

بسیارفتنه انگی، سخت فتنه جو، زیباودلفریب که بازیبایی خودمردم رامفتون سازد
( صفت ) ۱ - سخت فتنه جو فتنه انگیز ۲ - آنکه به جمال خویش مردم را مفتون سازد سخت زیبا و دلفریب آشوبگر.
غلافی از پوست که بر پالان کشند.

ویکی واژه

بسیار فتنه جو.
بسیار زیبا و دل ربا.

جمله سازی با فتان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ارزونی، روستایی از توابع بخش نوک‌آباد شهرستان تفتان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 نقد جان بر سر بازار وفا باید برد خواهی ار عشق چو یوسف صفتان را بخری

💡 اهلی سگ کوی تو شده عفو کنش زانک آدم صفتان جز سگ این کوی نباشند

💡 نرگس مسکین بهشت از نرگس فتان از آنک مسکنت از فتنه‌جویی به بعهد شهریار

💡 اشکفتان، روستایی از توابع بخش موچش شهرستان کامیاران در استان کردستان ایران است.

💡 شهرهای گیوویک، نیستود، یوله، رائوما و شهرداری گاوله خواهرخوانده‌های آلفتانس هستند.

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز