فایت

لغت نامه دهخدا

فایت. [ ی ِ ] ( ع ص ) فائت. ازمیان رفته. فوت شده: اگر غفلت و تقصیری در راه آید فرصت فایت گردد. ( سندبادنامه ص 218 ). اگر آن نکته ها به دست نیامده باشد غبنی باشد از فایت شدن آن. ( از بیهقی ). رجوع به فائت شود.

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع. فائت ] (ص. ) از میان رفته، نیست شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) از میان رفته فوت شده فائت از حواشی ( کتاب ).

ویکی واژه

فائت
از میان رفته، نیست شده.

جمله سازی با فایت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او به مغرب، کار سلطان را به مشرق ساخته نیک بنگر چون بدو باشد کفایت را گذر

💡 ای به نزد کفایت تو کفایت باد پیمای و کژ چو نای و چو چنگ

💡 ترا نصیحت کردست کز کفایت و جود کرانه گیر و بتقدیر سال بخش اموال

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است، می‌توان به همه مردان بی‌کفایت اشاره کرد.

💡 که درگه نشینان شه را تمام کفایت شد آن نزل در صبح و شام

💡 طبع او را ز لطافت صفت لفظ مسیح کف او را ز کفایت اثر دست کلیم

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز