فاکه

لغت نامه دهخدا

فاکه. [ ک ِه ْ ] ( ع ص ) خداوند میوه. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). میوه فروش. ( یادداشت بخط مؤلف ). || مرد خوش طبع. خوش ذات. ( منتهی الارب ). خوش منش. ( ربنجنی ). ج، فاکهین. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فاکه. [ ک ِه ْ ] ( اِخ ) ابن سعد، مکنی به عقبه. صحابی است. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فاکه. [ ک ِه ْ] ( اِخ ) ابن مغیرةبن مغیره... مخزومی. یکی از جوانان قریش بود که با هنده دختر عتبه ازدواج کرد. او را خانه ای بود که برای مهمانی اختصاص داشت، و مردم بدون اجازه در آن وارد می شدند. ( از عقدالفرید ج 7 ص 94 ).

فرهنگ معین

(کِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - میوه فروش. ۲ - مرد خوش طبع.

ویکی واژه

میوه فروش.
مرد خوش طب

جمله سازی با فاکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فاکِهِینَ ای معجبین و الفاکه المعجب و قیل ناعمین فرحین و قیل الفاکه الذی عنده الفاکهة و الفاکهة طعام من ثمار یتناولون للّذة لا للغذاء بِما آتاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقاهُمْ رَبُّهُمْ عَذابَ الْجَحِیمِ و یقال لهم.

💡 یکی اسیر به تفسیر ناله من وال یکی ذلیل به تقدیر فاکه من واق

💡 فاکهه مریم و خوان مسیح لقمه ای از خوان و نوال تو بود

💡 باش تا هم اکنون بینی و بدانی که اثر بیش از خبر است و عیان بیش از بیان، با خود گفتم وصف زن از برزن درگذشت، انشاء الله که این مفاکهه آخر سیر باشد و حکایت ثالث بخیر.

💡 «فَواکِهُ» جمع فاکهة و هی الثّمار کلّها رطبها و یابسها و هی کلّ طعام یوکل للتلذّذ لا لحفظ الصّحة و القوّة «وَ هُمْ مُکْرَمُونَ» بثواب اللَّه فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ لا شی‌ء فیها الّا النّعیم.

💡 «وَ إِنْ کانَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ لَظالِمِینَ» ای کافرین و الایکة الشجرة المتکائفة، ای الملتفّة و جمعها ایک. و قیل الایکة اسم النّاحیة و لیکة اسم المدینة کمکّة و بکّة. و قیل کانوا اصحاب غیاض و ریاض و اشجار و انهار یأکلون فی الصّیف الفاکهة الرّطبة و فی الشّتاء الیابسة.

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز