خونخوارگی

مترادف‌ها

خون‌خواری

لغت نامه دهخدا

خونخوارگی. [ خوا / خا رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی خونخواره: اگر روباه خونخوارگی بگذاشتی آسیب نخجیران بدو نرسیدی. ( کلیله و دمنه ).
همه آدمیزاده بودند لیکن
چو گرگان بخونخوارگی تیز چنگی.سعدی ( گلستان ).

جمله سازی با خونخوارگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 میلی دهد از رشک فریبم به می و جام تا یافته کیفیت خونخوارگی من

💡 شد از رومیان رنگ یکبارگی که دیدند از آنگونه خونخوارگی

💡 دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی ز ناز و سرکشی مسکینی و بیچارگی اولی

💡 چون کار به بیرحمی و خونخوارگی افتد آنجا تو سپهدار و تو سالار و تو مختار

💡 همه کار زمین خونخوارگی بود فلک از دور، خود نظّارگی بود

💡 زلیخا را چو از بی صبری خویش بدین خونخوارگی آمد شبی پیش

💡 در داستان‌های افسانه‌ای قدیمی، موجودات خونخوارگی به عنوان موجوداتی ترسناک توصیف می‌شدند که در تاریکی شب به دنبال قربانیان خود می‌گشتند.

💡 برخی روان‌پزشکان معتقدند که رفتارهای تهاجمی شدید در برخی افراد ممکن است ریشه‌های بسیار عمیقی در گرایش‌های خونخوارگی یا بی‌رحمی داشته باشد.

💡 فیلم‌های سینمایی ژانر وحشت اغلب از مفاهیم خونخوارگی برای ایجاد فضای دلهره‌آور و ترسناک در ذهن مخاطبان استفاده می‌کنند تا هیجان بیشتری ایجاد کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران