فاعلی

لغت نامه دهخدا

فاعلی. [ ع ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به فاعل. رجوع به فاعل شود.
- حالت فاعلی ( اسنادی )؛ آن است که اسم فاعل یا مسندالیه واقع شود. ( از دستور زبان فارسی پنج استاد چ دانشگاه ج 1 ص 35 ). این حالت را فاعلیت هم گفته اند.
- صفت فاعلی. رجوع به صفت شود.
- علت فاعلی؛ علت فاعله. رجوع به فاعله شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به فاعل. یا حالت فاعلی. آنست که اسم فاعل واقع شود فاعلیت.

فرهنگستان زبان و ادب

[زبان شناسی] ← حالت فاعلی

جمله سازی با فاعلی

💡 فاعل چه کو چنان مقهور شد فاعلیها جمله از وی دور شد

💡 و مثال این چنان باشد که گوییم که هر که از جوهر آهن بهری را شمشیر بیند که آلت حرب است و بهری تبر بیند که آلت هیزم شکستن است وبهری را سوزن بیند که آلت جامه دوختن و بهری را بیل بیند که آلت گل کندن است، داند که این جوهر بذات بدین صورتهاء مختلف نشده است کز هر یکی همی بدان شکل و صورت که یافتست کاری دیگر آید، بل مر آهن را بدین صورتها فاعلی کرده است بقصد خویش، و آن فاعل مردم است.

💡 از خیالی بود یکسر جنگشان و صلحشان جنگشان از تیره‌ رایی صلحشان از فاعلی

💡 شدم فاعل بهر اسمی و فعلی نه اسمی و نه فعل فاعلی بود

💡 وز بزرگی که نفس حادثه راست می‌شناسم که فاعلیست نه خرد

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز