لغت نامه دهخدا
غناگر. [ غ ِ گ َ ] ( ص مرکب ) خواننده و نوازنده و آوازخوان. مغنی. غناساز. رجوع به غنا و غناساز شود:
هر رود که با غنا نسازد
برّد چو غنا گرش نوازد.نظامی.
غناگر. [ غ ِ گ َ ] ( ص مرکب ) خواننده و نوازنده و آوازخوان. مغنی. غناساز. رجوع به غنا و غناساز شود:
هر رود که با غنا نسازد
برّد چو غنا گرش نوازد.نظامی.
( ~. گَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) آوازه - خوان.
۱. خواننده، آوازخوان.
۲. نوازنده.
آوازه - خوان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ترک های و هویم بیتلافی نیست سامانش نی بزمم غناگر بینوا شد بوریا کردم
💡 بر شکست هر زیان تعمیر سودی بستهاند فربهی وقف غناگر آرزو لاغر شود