غم گساری

مترادف‌ها

تسلی دادن، دلداری دادن

متضادها

غم‌افزایی، اندوه‌افزایی

لغت نامه دهخدا

غمگساری. [ غ َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) دفع ملالت و دلتنگی. ( ناظم الاطباء ). گساردن غم. غمخواری. غمزدایی. دلداری و دلجویی:
هرچند که غمگین بود نخواهد
از پشه خردمند غمگساری.ناصرخسرو.غمگساری در ابر میجویم
برق او دید هم نمی شاید.خاقانی.در جهان هیچ سینه بیغم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست.خاقانی.|| مودت و دوستی ورفاقت و مؤانست و همدمی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غمگسار شود.

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - غمخواری. ۲ - دلسوزی، مهربانی.

فرهنگ عمید

۱. دوستی، همدمی، غم خواری.
۲. غم زدایی: در جهان هیچ سینه بی غم نیست / غم گساری ز کیمیا کم نیست (خاقانی: ۵۷۰ ).

فرهنگ فارسی

۱ - غمخواری غمزدایی ۲ - دوستی رفاقت.

ویکی واژه

غمخوا
دلسوزی، مهربانی.

جمله سازی با غم گساری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یک ره به آب یاری و ز باب غم گساری گردم ز رخ نشستی دردم دوا نکردی

💡 من اینک برون رفت خواهم ز در شما غم گسارید با یکدگر.

💡 کرا جای خود بهر جا می گذاری که بی تو گشاید در غم گساری

💡 حضور دوستان صمیمی در لحظات سختی و دشواری زندگی، بهترین راه برای غم‌گساری و بازگشت دوباره به حالت عادی زندگی است.

💡 شاعران بزرگ تاریخ ادبیات ایران، همیشه از قالب‌های مختلف برای غم‌گساری و تسلی دادن به دل‌های شکسته مردم در آثار خود استفاده کرده‌اند.

💡 جلسات مشاوره خانواده اغلب با هدف غم‌گساری و حل اختلافات عاطفی میان زوج‌ها برای بهبود کیفیت زندگی مشترک آن‌ها برگزار می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران