غم گساردن
مترادفها
غمزدایی، تسلی دادن، دلداری دادن
متضادها
غم دادن، اندوهگین کردن
لغت نامه دهخدا
غم گساردن. [ غ َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) غم زدودن. غمخواری. رجوع به غم شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) زدودن غم غمخواری کردن.
جمله سازی با غم گساردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاعر با استفاده از استعارههای بسیار زیبا و کلمات آرامشبخش، سعی داشت غم گساردن از قلب تپنده و بیقرار آن عاشق داستان را انجام دهد.
💡 مادر با آغوش گرم و کلمات بسیار مهربانانه خود، تلاش میکرد تا غم گساردن از دل فرزند کوچکش که از گم شدن اسباببازیاش ناراحت بود، بکند.
💡 در آن شبهای تاریک و تنهایی، تنها موسیقی ملایم و آرامبخش بود که میتوانست به نوعی در غم گساردن از تنهایی عمیق او کمک کند.