غلامباره

لغت نامه دهخدا

غلام باره. [ غ ُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) امردپرست و شاهدباز. مقابل دخترباره. مغلم. ( آنندراج ). پسردوست. تازباز. تازباره. بچه باز. کپه دوز:
بر دور او ز خیل غلامان بود حصار
زین رو غلام باره توان گفت خواجه را.محمدسعید اشرف ( از آنندراج ).رجوع به باره شود. || تحقیق آن است که به معنی مغلم و معطی هردو آمده، میگویند فلانی غلام باره فلانی است. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. رِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) امردپرست.

فرهنگ عمید

پسر دوست، امردباز، بچه باز.

فرهنگ فارسی

( صفت ) امرد پرست شاهد باز: مقابل دختر باره.

ویکی واژه

امردپرست.

جمله سازی با غلامباره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گوئی که غلامباره ام لیک گوی و غری غلام باره

💡 ببست دانی تو بمعنی و بصورت یکروز من غلامباره بصورت یک و معنی بیستم

💡 ای تازه غلامباره چنان یافته تو گوئی که غلامباره چنین تاز نیابد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران