غضبناک

لغت نامه دهخدا

غضبناک. [ غ َ ض َ ] ( ص مرکب ) خشمگین. ( آنندراج ). خشمناک. ( ناظم الاطباء ). غضوب. غضبان. ذامر. ( منتهی الارب ):
غضبناک و خونریز و گستاخ چشم
خدای آفریدش ز بیداد و خشم.نظامی.

فرهنگ عمید

خشمناک، خشمگین.

فرهنگ فارسی

( صفت ) خشمگین خشمناک.

جمله سازی با غضبناک

💡 با خاطر پرحسرت و با دیده نمناک گفتم ز رخت پرده برانداز غضبناک

💡 نیست قصاب پی قتل تو تیغی لازم غمزه یار چو گردید غضبناک بس است

💡 کف آورده به لب هرگه غضبناک ز دریا آب گشته زهره ی خاک

💡 خلاصه آنکه گناه شنونده غیبت، مثل غیبت کننده است، مگر اینکه در مقام انکار برآید و سخن آن شخص را قطع کند یا از مجلس برخیزد و اگر قدرت بر اینها نداشته باشد در دل غضبناک گردد و اگر به زبان گوید: ساکت شو، اما در دل، مایل و طالب باشد، این از اهل نفاق است پس بر اهل دین لازم است که چنانچه غیبت مسلمانی را بشنوند در مقام انکار برآیند و آن را رد کنند والا مستوجب نکال می گردند.

💡 و با کسانی که مجاهر به معصیت اند بی ضرورت، مداهنه و دوستی نکند و با ضرورت هم در دل بر ایشان غضبناک باشد.

💡 ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک از مهر تو برگردم با کین تو حاشاک

صمصام یعنی چه؟
صمصام یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز