غالبا

لغت نامه دهخدا

( غالباً ) غالباً. [ ل ِ بَن ْ ] ( ع ق ) اکثر اوقات. بیشتر. در غالب. رجوع به غالب شود:
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد.حافظ. || باحتمال اغلب. ظاهراً:
محتسب گوید که بشکن ساغر و پیمانه را
غالباً دیوانه میداند من فرزانه را.سلمان.

فرهنگ معین

( غالباً ) (لِ بَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) اغلب، بیشتر.

فرهنگ عمید

۱. اغلب اوقات.
۲. بیشتر، اکثراً: کتاب هایش غالباً به زبان آلمانی نوشته شده.

فرهنگ فارسی

۱ - بیشتر اغلب اکثر اوقات: غالبا به ما سر می زند. ۲ - به احتمال غالب ظاهرا: محتسب گوید که بشکن ساغر و پیمانه را غالبا دیوانه می داند من فرزانه را. ( سلمان ).

جمله سازی با غالبا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نکته هایش بی دهن می ریزد از لب غالبا بی زبان گردم که شرح لطف گفتارش کنم

💡 از نسیم وصل جانها را معطر شد دماغ غالبا کز ره غزال مشکبوی من رسید

💡 عید خرم تر از این یاد ندارد ایام غالبا روی تو این خرمیش داده به وام

💡 پیش ازین حال فضولی را نمی دیدم خراب در دل او غالبا درد و غم دلبر نبود

💡 هر که اندر کربلا از دیده خون دل نریخت غالبا آگه نشد از ماجرای کربلا

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز