عنیف
مترادفها
خشن، تندرو
متضادها
آرام، ملایم، صلحآمیز
لغت نامه دهخدا
عنیف. [ ع َ ] ( ع ص ) درشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ضد رفیق. رفق ناکننده. ( از اقرب الموارد ). || سخن درشت، و سیر سخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سخت و شدید از گفتار و حرکت. ( از اقرب الموارد ). خشن: و من در مقابله این اقوال لطیف جوابهای عنیف داده ام. ( سندبادنامه ص 196 ). چون مثال به ابوالحسن سیمجور رسید شطط غرور زمام تمالک از دست او بستد، جوابهای عنیف داد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 39 ). اگر اندکی درباید بر آن مؤاخذت بلیغ نمایند و تأدیب عنیف کنند. ( جهانگشای جوینی ).
همچنین میگفت او پند لطیف
همچنین میگفت او دفع عنیف.مولوی.|| سوارکار سخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سوارکار سخت که بر اسب مدارا نکند. ( ناظم الاطباء ). کسی که در سوار شدن بر اسب مدارا نکند. || کسی که سواری را بخوبی نداند. ( از اقرب الموارد ). || بازحمت و بامشقت. || آنکه در گفتار سخت باشد. ( ناظم الاطباء ). || سختگیر. ( فرهنگ فارسی معین ). || ظالم و ستمکار و جفاپیشه و دل آزار. ( ناظم الاطباء ). ج، عُنُف. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(عَ نِ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - خشن، سخت. ۲ - سختگیر.
فرهنگ عمید
۱. درشت و سخت، خشن.
۲. سخت گیر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - درشت سخت. ۲ - سختگیر.
فرهنگ اسم ها
اسم: عنیف (پسر) (عربی) (تلفظ: 'anif) (فارسی: عَنیف) (انگلیسی: anif)
معنی: سخت گیر
ویکی واژه
خشن، سخت.
سختگیر.
جمله سازی با عنیف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وطی غلمان، که اکل جیفه بود؛ حرکاتش همه عنیفه بود
💡 همچنین میگفت او پند لطیف همچنان میگفت او دفع عنیف
💡 چو دید آن حال سنبل چار و ناچار عنیفان را از هر سو کرد بر کار
💡 دگرباره آن ضربهای عنیف وزان قسمت زرّ بی منتها
💡 پلیس برای کنترل اوضاع در مناطق پر تنش، از نیروهای آموزشدیده استفاده میکند تا از برخوردهای عنیف و بیمورد با شهروندان بیگناه در جریان عملیات جلوگیری شود.
💡 برخورد عنیف با مخالفان سیاسی در بسیاری از کشورهای مستبد، یکی از روشهای رایج برای سرکوب صداهای انتقادی و حفظ قدرت حاکمان در جامعه است.
💡 فیلمساز معروف در اثر جدید خود سعی کرده است تا از صحنههای عنیف و خشن برای نشان دادن واقعیتهای تلخ و بیرحمانه جنگ در مناطق جنگی استفاده کند.