عیبگوی

لغت نامه دهخدا

عیبگوی. [ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) عیب گوینده. عیب گو. بدگوی. ( ناظم الاطباء ). شمارنده عیب و بدی:
تو عیب کسان هیچ گونه مجوی
که عیب آورد بر تو بر عیبگوی.فردوسی.عیب گویانم حکایت پیش جانان گفته اند
من خود این پیدا همی گویم که پنهان گفته اند.سعدی.چند گویی که بداندیش و حسود
عیبگویان من مسکینند.سعدی.گه بیخبران و عیبگویان از پس
منسوب کنندم به هوی و به هوس.سعدی ( کلیات چ فروغی ص 675 ).

فرهنگ فارسی

عیب گوینده عیب گو بد گوی

جمله سازی با عیبگوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر بیخبران و عیبگویان از پس منسوب کنندم به هوی و به هوس

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز