لغت نامه دهخدا
علفی. [ ع َ ل َ] ( ص نسبی ) از علف. || نوعی پارچه است.
- ابریشم علفی؛ پارچه ای که از ابریشم مصنوعی ( غیرطبیعی ) ساخته شده باشد.
علفی. [ ع َ ل َ] ( ص نسبی ) از علف. || نوعی پارچه است.
- ابریشم علفی؛ پارچه ای که از ابریشم مصنوعی ( غیرطبیعی ) ساخته شده باشد.
( صفت ) ۱ - منسوب به علف. ۲ - نوعی پارچه است. یا ابریشم علفی. پارچه ای که از ابریشم مصنوعی سازند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرط اول آن که علفی نباشد، بلکه به چراگاه بود تا بروی مونت بسیار نرود اگر در جمله سال چندانی علف دهند که آن را مونتی شمرند، زکوه بیفتد.
💡 چون نیستش ز بی علفی قوّت نهوض بیچاره تازیانۀ بیداد می خورد
💡 چنان ز بی علفی مانده اند بیچاره که آخر شبشان شد بهشت روح فزای
💡 بخوری خواه کدر خواه صفی گاو و خر نیست بدین خوش علفی
💡 از این جنس در ایران ۱۴ گونه علفی چندساله رشد میکند.