عقابی

لغت نامه دهخدا

عقابی. [ ع ُ ] ( حامص ) عقاب بودن. عقاب شدن. کنایه از بلندپروازی. شعر ذیل از نظامی در وصف معراج رسول اکرم است و گویای اینکه رسول اکرم چون به قصد پرواز به اوج افلاک بر براق نشست، براق تیزپر از جای جهید:
چون درآورد در عقابی پای
کبک علوی خرام جست ز جای.نظامی.
عقابی. [ ع ُ ] ( اِخ ) منسوب به عقابة، و از آنان اواب بن عبداﷲبن محمد حضرمی عقابی شهرت دارد که محدث بود و از ابن بکیر و ابن عفیر روایت کرده است. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).

فرهنگ فارسی

منسوب به عقابه و از آنان اواب بن عبدالله بن محمد حضرمی عقابی شهرت دارد که محدث بود و از ابی بکیر و ابن عفیر روایت کرده است

جمله سازی با عقابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گناه عاشق و معشوق را عقابی نیست در این گناه بود پس دگر ثوابی نیست

💡 برخی از اعضای این راسته توسط لاک‌پشت پوزه‌عقابی خورده می‌شوند.

💡 در حدائق فردوس معنی ثوابی تو در سلاسل نیران صورت عقابی تو

💡 آن دم که پی صید دهد راه ملاقات خاکی عقابی پر و شاهین کمان را

💡 جان کی برد ز تیر تو کش پر عقاب داد گرچه مخالف تو عقابی به پر شود

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز