عربده جویی
مترادفها
فریاد زدن، داد و فریاد، جار و جنجال
متضادها
سکوت، آرامش، فروتنی
لغت نامه دهخدا
عربده جویی. [ ع َ ب َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عمل عربده جو. پرخاشجویی. مجادله.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - داد و فریاد و جار و جنجال راه انداختن. ۲ - بدخویی، بدمستی.
فرهنگ عمید
۱. بدمستی.
۲. آشوب طلبی.
فرهنگ فارسی
۱ - بد خویی. ۲ - بد مستی. ۳ - نعره زنی. ۴ - حقه بازی.
ویکی واژه
داد و فریاد و جار و جنجال راه انداختن.
بدخویی، بدمستی.
جمله سازی با عربده جویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز تاب سوختنم شعله رنگ می بازد ز خوی عربده جویی در آتشم مپرس
💡 بسیار دیده ایم جفا پیشه ها ولی مثل تو شوخ عربده جویی ندیده ایم
💡 مغرور ازانی که چو خود عربده جویی تیغ ستم از دست نگاهت نگرفته است
💡 چشم بهبود مدار ای که دل افتاده چو من درکف فتنه گری عربده جویی داری
💡 به قطرهای که به مژگان رسیده برگردد ز بیم عربده جویی تندخو دلبر
💡 دشمنم طالع خویش است که یارم سازد هر کجا سنگدل عربده جویی باشد