ظهری
مترادفها
مربوط به ظهر
متضادها
صبحگاهی، شبانه
لغت نامه دهخدا
ظهری. [ ظِ ] ( ص نسبی ) منسوب به ظهر که بطنی است از حِمْیَر. ( سمعانی ).
ظهری. [ ظِ ری ی ] ( ع ص ) پس پشت انداخته. فراموش کرده. قوله تعالی: ورأکم ظهریاً ( قرآن 92/11 )؛ أی بظهر و هو ان تنساه و تغفل عنه. ( مهذب الاسماء ). || شتر آماده جهت حاجت. ج، ظهاری.
فرهنگ فارسی
( صفت ) هنگام ظهر میانه روز.
پس پشت انداخته. فراموش کرده
جمله سازی با ظهری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن نیست را که خالق هست آفرید و نیست چون بنگرم به چشم دقایق تو مظهری
💡 ما به تو مستظهریم از همه عالم نزد تو مقبول به که از همه مردود
💡 گر تو ز ما فارغی وز همه کس بی نیاز ما به تو مستظهریم وز همه عالم فقیر
💡 نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری چه مظهری تو که هر جا دلی بود ببری
💡 آن مظهری که سر عیان زو عیان نمود جستم بهر دو کون و ندیدم ورای دل
💡 بدانسان مظهری شد جان پاکت جان جانان را به چشم اهل بیتش این زمان خود جان جانانی
💡 هوا در این ساعت ظهری بسیار گرم و سوزان است، به طوری که بسیاری از مردم ترجیح میدهند در سایه ساختمانها از حرکت خودداری کنند.
💡 آن مرد با یک پیادهروی ظهری کوتاه در پارک، سعی داشت از خستگی ناشی از کار طولانی در اداره و تنشهای روزانه کمی فاصله بگیرد.
💡 در آن زمان ظهری که خورشید درست بالای سر بود، سایهها بسیار کوتاه شده بودند و نور شدیدی به تمام گوشه و کنار خیابانها میتابید.