ظاهربین

لغت نامه دهخدا

ظاهربین. [ هَِ ] ( نف مرکب ) آنکه فقط صورت ظاهر را بیند و از باطن بیخبر ماند. ظاهری. قشری. خُشک.

فرهنگ معین

(هِ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) آن که فقط به ظواهر امر توجه دارد، آن که قادر به دقت در عمق مسایل نیست.

فرهنگ عمید

کسی که فقط به ظاهر توجه می کند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه صورت ظاهر را بیند و از باطن بی خبر ماند ظاهری.

ویکی واژه

آن که فقط به ظواهر امر توجه دارد، آن که قادر به دقت در عمق مسائل نیست.

جمله سازی با ظاهربین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی نصیب است ز من دیده ظاهربینان می توان یافت به نور دل بیدار مرا

💡 خرقه درویشی ما چون زره زیر قباست پیش چشم خلق ظاهربین قباپوشیم ما

💡 با بصیرت، چشم ظاهربین نمی آید به کار روزنی حاجت نباشد خانه آیینه را

💡 عقده ما را رسول و نامه نتواند گشود بعد ظاهربین به چشم و دوری ما در دل است

💡 دیده روشندلان بی پرده می بیند لقا هست اگر در چشم ظاهربین نقابی در میان

💡 چشمِ ظاهربین ز پیری‌ها اگر تاریک شد منت ایزد را دلِ روشن به دست آمد مرا