لغت نامه دهخدا
طرازنده. [ طِ / طَ زَ دَ / دِ ] ( نف ) آرایش دهنده. پیرایش کننده. ( برهان ) ( آنندراج ):
پرستار صف زد دوصد ماهروی
طراز بتان طرازنده موی.اسدی. || نظم دهنده. ناظم:
تا طرازنده مدیح تو دقیقی درگذشت
ز آفرین تو دل آگنده چنان کز دانه نار.فرخی.مِه از پیل گردیست سالارشان
طرازنده رزم و پیکارشان.اسدی.بدی صدهزاران سران سترگ
طرازنده گردش سپاهی بزرگ.اسدی ( گرشاسب نامه ص 252 ).